سفارش تبلیغ
صبا
کلام اول سلام

بخش های وبلاگ

مطالب خواندنی

.:: کپی برداری از مطالب این سایت تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد ::. 

شبی را با دلم خلوت نشستم 

گرفتم گوشی تاپی به دستم 

که در این وادی رشد و ترقی 

کجای این مقوله بنده هستم 

زدم چندین تلنگر روی گوشی 

نه با انگشت بلکه با دو دستم 

چه آسان شد میسر ارتباطی 

گمان کردم که خیلی واردهستم 

نمایان شد به گوش نانجیبی 

نمی گویم چه سان لرزید دستم 

به او گفتم که هستی و چرایی؟ 

جوابم داد من شیطان پرستم 

شنیدم ناله شیطان که می گفت 

نزن تهمت که من اینجا نشستم 

به شیطان گفتم اینجا تو چرایی؟ 

بگفت در محضر استاد هستم 

بدو گفتم چرا سرد و خموشی؟ 

بگفت شاگرد مردودیش هستم 

کجا من مثل او پست و پلیدم؟ 

کجا می آید اعمالش ز دستم؟ 

فرو رفتم به ناگه را در تفکر 

چرا من در پی این قوم پستم؟ 

پس از لعنت به شیطان ورهایی 

چنان ماری زجای خویش جستم 

ز کردار خودم هستم پشیمان 

نمی آید بجز توبه ز دستم 

به جبران و مکافات گناهان 

زدم گوشی تاپم را شکستم 

خدا را شاکرم کز دام شیطان 

چنین آسوده و یکباره رستم 

شاعر: پدرم



 

محرم شد
دوباره قافیه‏ی مصرعی محرم شد
روان ز چشمه قلبم شراب زمزم شد
صدای چکچکه‏ی اشک های یک سقا
دوباره ذکر دلم، ذکر یا محرم شد
دوباره اشک فشاند و دوباره اشک چکید
روان دوباره اشک غمت در دلم، دمادم شد
دوباره سینه زنی در دلم به راه افتاد
دوباره قلب و زبان و نگاهم همدم شد
همین که ذکر نمودم غریب مادر را 
دوباره سهم نگاهم فراتی از غم شد

1391/8/21


دوستی می گفت عید غدیر رو که رد کردی، یواش یواش پیرهن مشکیت رو آماده کن که دیگه محرم آمدنی شده ...
دیگه سیاهی های حسینیه قلبت رو آمده کن که باید زیر سایه کتیبه ها بشن عذا دار حسین ...
دیگه باید به سینت بگی مهر همه بیرون! که حسینیه قلبم می خواهد صاحب اصلیش را مهمانداری کند  ...
آری؛ این صدای تپش قلبم نیست / درحسینهء دل سینه زنی ست ...
اندکی دیگر صدای زنگ قافله ای در صحرای نینوا خواهد پیچید ...
اندکی دیگر کسی خواهد گفت اعذوا بالله من الکرب و بلا ...
اندکی دیگر سه ساله ای ندای من الذی ایتمنی سر خواهد داد ...
اندکی دیگر ...
اندکی دیگر ...
اندکی دیگر ...

از داغ حسین (ع) اشک نم نم داریم
در خانه سینه تا ابد غم داریم
پیراهن و شال مشکی آماده کنید
ده روز دگر تا به محرم داریم

*****
دختری از کوفیان در انتظار گوشواره
این طرف خون می چکد از گوش های یک سه ساله
آن طرف مِی می خورند از شادی نا مردمیشان
این طرف ساقی لشکر در میان آب تشنه
آن طرف در خیمه ها اندر هوای بزم و شادی
این طرف اندر بیابان عرق سوز و آه  و ناله
آن طرف در خیمه ها گل کرده بحث تیر و خنجر
این طرف اندر کنار گاهواره مادری گریان و خسته
می کشند فریاد تکبیر آن طرف این قوم کافر
می کشد از خیمه های شاه دین آتش زبانه
در میان دود و آتش در میان خاک صحرا
بوته های یاس گلگون در میان تازیانه
می رسد هر جا ندای عمه جان دریاب ما را
مانده زینب یکه و تنها میان باغ لاله
آتش دامان طفلی شعله ور می گشت اما
بی مهابا آمد آن کوفی زد او را بی بهانه
کوفیان با نام حیدر دشمنی دارند، مردم
در میان کوفیان مانده، "علی" با دست بسته

شنبه 5/12/1385
خوابگاه دانشگاه



روزگاری در میان ماه و مهر
در میان دام و دانه و سپهر
در میان عاشقان و عشق ها
در میان لاله ها و یاس ها
در میان باغ گلهای بهار
در میان عاشقان بی قرار 
در میان فتنه و غوغای دون
در میان موج دریا های خون
در میان دردهای بی دوا
در میان ناله های بی صدا
در میان جهل و گمراهی و فقر
در میان بی قراری ها و صبر
ناگهان می خانه دق الباب شد
همچو خم می دلش بی تاب شد
 در جهان شور و ترنم شد عیان
رود های رحمت حق شد روان
داد مژده پیک گلبانگ سحر
کِاِی محمد آمده شب ها بسر
زد شکوفه یاس درگاه خدا
داد میوه نخل زیبای ولا
حاصل دین و نبوت شد عیان
فاتح علم و فصاحت شد عیان
کودکی چون ماه و مهر یاس بود
مادر فخر علی عباس بود
دردها یکباره درمان شد بدو
ناله ها یکباره سامان شد بدو
آری آمد علت زبایی این دو جهان
آری آمد فاطمه فخر زمین و آسمان



هدیه ناقابل به پیشگاه آقا و مولایمان امام رضا (علیه السلام).
شاید که بپذیرد این عبد گنه کار را از باب رئفتش چرا که او رئوف است و مهربان

سپید است روز من آقا سپید است
دوباره قافیه سبز و سفید است
دوباره سبز گشته پرچم تو
از این رو، روی من آقا سپید است
اگر چه معصیت کرده سیاهم
ولیکن رحمتت آقا نوید است
الا ای عالم آل محمد
دلم در پای درست چون عبید است
همان درسی که حصنش باشد الله
ولی اندر میان شرطی رسید است
هر آنکس را ولایت هست مولا
از آتش های عقبایش رهید است
پناهم ده که هر کس را پناهی
ز زندانهای این دنیا رمید است



   1   2      >